"زندگی رنج به همراه دارد، زندگی به اندازه رنج، کودکی به همراه دارد. رنج و کودکی در حقیقت یکی هستند. روح کودکی برای دنیا تحمل نا پذیر است. دنیا کودکی را رها میکند تا دنیا بماند. آنچه رها می شود هیچ وقت نمی میرد بلکه سرگردان، بی آن که لحظه ای آرام گیرد به راه خود ادامه می دهد. درد آن را همراهی می کند..
*
ما عشق و ترجیح را باهم اشتباه می گیریم، عشق و تعالی را، عشق و آرامش را. برای کاستن از این اشتباه در کسانی که دوست می داریم باید به آن چیزی دست یابیم که پس از مرگشان باقی میماند- به نام خالصشان، قلب بر باد رفته شان، زندگیشان را که با ما یکی نیست که از ما جداست، که به ما بستگی ندارد. عشق هم مانند مرگ همه چیز را ساده میکند. نام حقیقی عشق سادگی ست.
*
سبکی همواره از عشق به من می رسد. نه از احساساست: از عشق. سالها طول کشید تا من تفاوت میان عشق و احساسات را دریابم: احساسات به مالیخولیا مربوط می شود، دیر یا زود به دام مالیخولیا می افتد. احساس و مالیخولیا وقتی به وجود می آید که ما خود را بر خود ترجیح می دهیم. از یک خود پسندی پر شور یا بی حال به وجود می آیند..احساس هم مانند مالیخولیا بی پایان است، سرشار از گرداب و زوایای پنهان..مالیخولیا گونه تیره احساس است. احساس هم مانند مالیخولیا، می چسبد؛ آویزان می شود، چنگ می اندازد، می آمیزد. عشق می برد، قطع می کند، رها می سازد و پرواز می کند. با احساس من به خود می آویزم. با عشق من از خودم جدا میشوم، از خودم کنده میشوم. "
از کتاب "فرا تر از بودن، و موتسارت و باران، کریستین بوبن"
.
About Me
- شبگرد -Night prowler
- دختری شبگرد و تند و تلخ وگلرنگ است و مست گر بیابیدش بسوی خانه ٔ حافظ برید.
Sunday, October 18, 2009
Saturday, October 3, 2009
چه باید کرد
شاید بد نباشه هممون از این موضع مطمئنمون دست بر داریم. این ساده دلانه است که هر کس فکر کنه که مطلقا محق و به درستی آگاه از مسائل اخیر -عوامل، اهداف..- هست. مهم اینه که همه بتونیم تعصبات رو دور بریزیم. فرضیه هایی که اساس ذهنیتمون رو تشکیل میده و به شکل فکت غیر قابل دستکاری تبدیل شده رو دوباره از اول بکاویم. (چه موافق، چه مخالف روند فعلی اوضاع باشیم). شاید این مثال بی ربط به نظر بیاد..اما یادمون باشه حضرت ابراهیم که خلیل ا.. شد بی خود نبود. نه فقط قوم و قبیله اش- که پدرش هم بت پرست بود. ح. ابراهیم در شرایطی که آفریننده بودن بت ها فکت اون زمان بود از بت پرستی سرباز زد (داستانشو همه میدونیم) چرا؟ چون رها از تعصبات قومی به خودش اجازه فکر کردن و تحلیل میداد (بگذریم از از شهود و درونیات). شما فکر می کنین چرا این همه آدم بالغ بت می پرستیدن؟ آی کیو همشون کم بوده؟ نه! ااجازه فکرکردن به خودشون نمی دادن از ترس عقاب بت!! پس تعصب اگه تعطیل بشه بهتر میشه مسائل رو بررسی کرد. دریافت شخصی من اینه که در دنیای سیاست، هیچ خوب ی وجود نداره. بحث همیشه بین ابتخاب بد و بدتره. نهایتا هر شخص/حزب .. که وارد سیاست میشه آلوده میشه. با هر نیتی که وارد شده باشه. قدرت ابعاد پیچیده ای داره که بعیده آلوده نکنه. از اون بالا ترین رده تا کارمند جزء حکومت آلوده است. آموزش می بینن.. کم کم مغز اکثرشون دچار توهم حقانیت خودشون و سرانشون میشه. فکر می کنین این حوادث دلخراش (کشتار کورکورانه..دستگیریهای فله ای..نحوه رفتار در چاه/ زندان) به دست کی رخ داده؟ هر چی باشه اگه به این فجاعتی که دیدیم و شنیدیم! نبوده باشه صد در صد در حد رفتار انسانی هم نبوده.. و تکان دهنده است به دست برادران و خواهران هم کیش/ هم وطن صورت گرفته. میدونین چرا؟ چون اونا به زعم خودشون دارن معاندین ولایت. ف، و امام زمان رو از صحنه روزگار محومیکنن. گاهی با وضو این کار رو میکنن وبه قصد قربت الی ا...افکار تلقیحی که براشون از روز روشن واضح تره بهشون اجازه نمیده پویا فکر کنن. یک لحظه هم به ذهنشون خطور نمیکنه (بگذریم از اونایی که عقده دارن یا مشکل روحی-روانی.. اون بیچاره ها هم جای بحث دارن) که این بدبخت ها به چه جرمی مجازات میشن؟ تجمع اعتراض سکوت؟ به قیمت 4 سال ریاست جمهوری فلانی جون این همه افراد از قشر بی آزار و اغلب دانشگاهی کشک محسوب شد...(فرض که این اکثریت مردم عادی، اقلیتی ناخالصی معاند! هم قاطیشون بوده باشن) حرفم دراز شد..می خواستم اینو بگم که در سیاست، دنباله رو و حامی شخص خاصی بودن اشتباهه. اهداف مشترکه که مردم رو به یک سیاستمدار (که تو ایران نداریم) نزدیک یا دور میکنه. کاریزمای خاتمی در 4 ساله دوم شکست. چرا؟ چون آدم با شخصیتی بودن نمیتونه هواداران رو برای همیشه حفظ کنه. اهداف عملی شده مهمه.
حالا الان هم متاسفانه به نظر نمی آد اشخاصی که به عنوان رهبران اعتراض می شناسیمشون، افراد قابل اعتمادی (قدرت تفکر سیاسی، هر گونه قدرت اجرایی) برای چنین جنبشی باشن-گذشته از چند مورد مغز فعال که اونا هم حسابی اصلاح و تادیب شدن که فکر کردن ممنوع-.
اصولا هر کس از هر حزبی پست بگیره باید تحت فرمان حکومت و عوامل دارای قدرت عمل کنه.
نهایتا اینکه به نظرم مردم باید از حقوق خودشون آگاهی پیدا کنن..اگر اکثر مردم بطلبن هر کس که در پست اجرایی حکومت باشه ناچاره که خواسته های ملت رو بر آورده کنه. مردم باید بتونن مسائل رو تحلیل کنن، معترضین باید سعی کنن با قشر مردم تعامل داشته باشن، بدون تعصب.. بحث عمیق تر از تعصب احمدی.ن یا موسویه. مردم باید بتونن دولت خودشون رو نقد کنن. حکومت خواهد دید که به هوای از آب گل آلود ماهی گرفتن دشمن نمیشه تا ابد مردم رو خفه کرد.. چرا مردم باید از خواسته های اولیه یک زندگی متمدن اجتماعی –حق نقد کردن- کوتاه بیان؟ بیاین به جای دفاع از اشخاص، پایه های ایده هامون رو بررسی کنیم، مطالباتمون رو شفاف کنیم، و با مردم ارتباط بر قرار کنیم. هر جا مردم هستن باشیم.. همه رو به تفکر بی تعصب دعوت کنیم.. و خلاصه به جای قیافه گرفتن برای هم و جدا کردن راه از هم، با هم حرف بزنیم.
حالا الان هم متاسفانه به نظر نمی آد اشخاصی که به عنوان رهبران اعتراض می شناسیمشون، افراد قابل اعتمادی (قدرت تفکر سیاسی، هر گونه قدرت اجرایی) برای چنین جنبشی باشن-گذشته از چند مورد مغز فعال که اونا هم حسابی اصلاح و تادیب شدن که فکر کردن ممنوع-.
اصولا هر کس از هر حزبی پست بگیره باید تحت فرمان حکومت و عوامل دارای قدرت عمل کنه.
نهایتا اینکه به نظرم مردم باید از حقوق خودشون آگاهی پیدا کنن..اگر اکثر مردم بطلبن هر کس که در پست اجرایی حکومت باشه ناچاره که خواسته های ملت رو بر آورده کنه. مردم باید بتونن مسائل رو تحلیل کنن، معترضین باید سعی کنن با قشر مردم تعامل داشته باشن، بدون تعصب.. بحث عمیق تر از تعصب احمدی.ن یا موسویه. مردم باید بتونن دولت خودشون رو نقد کنن. حکومت خواهد دید که به هوای از آب گل آلود ماهی گرفتن دشمن نمیشه تا ابد مردم رو خفه کرد.. چرا مردم باید از خواسته های اولیه یک زندگی متمدن اجتماعی –حق نقد کردن- کوتاه بیان؟ بیاین به جای دفاع از اشخاص، پایه های ایده هامون رو بررسی کنیم، مطالباتمون رو شفاف کنیم، و با مردم ارتباط بر قرار کنیم. هر جا مردم هستن باشیم.. همه رو به تفکر بی تعصب دعوت کنیم.. و خلاصه به جای قیافه گرفتن برای هم و جدا کردن راه از هم، با هم حرف بزنیم.
Wednesday, September 23, 2009
comfortably numb?
عین پیرمردا شبا آوای نی گوش میدم و کلی میرم تو حس
عین عقب مونده ها تمام روز به مسائل حاشیه ای زندگیم فکر می کنم و اغلب با افسوس و نا رضایتی
عین بازنشسته ها اخبار سیاسی رو با وسواس دنبال میکنم و تو ذهنم انبار..تقریبا هر 2 ساعت یکبار آپدیتم
عین جذامی ها از بیرون رفتن یا پذیرفتن آشنا ها و دوستای نه چندان هم فکرم فرار میکنم البته بهانه ام کمبود وقته
هر روز به گذر زمان فکر می کنم. اما بی نتیجه روزم به سرمیرسه. حتی گاهی که از دست خودم خسته ام می خوابم که احساسات و افکار بی نتیجه و آزار دهنده ام رو کمتر تحمل کنم
دو تا کار میشه کرد
1. خودکشی
2. یه جوری ازین چاه در اومدن..یه اقدام اساسی برای تغییر اجباری
مثل کسی شدم که تو برفا در حال یخ زدن و جون دادنه..اما رخوت رو دوست داره و حاضر نیست تلاش کنه، مقاومت کنه تا زنده بمونه.. به قول راجر واترز
I have become comfortably numb
عین عقب مونده ها تمام روز به مسائل حاشیه ای زندگیم فکر می کنم و اغلب با افسوس و نا رضایتی
عین بازنشسته ها اخبار سیاسی رو با وسواس دنبال میکنم و تو ذهنم انبار..تقریبا هر 2 ساعت یکبار آپدیتم
عین جذامی ها از بیرون رفتن یا پذیرفتن آشنا ها و دوستای نه چندان هم فکرم فرار میکنم البته بهانه ام کمبود وقته
هر روز به گذر زمان فکر می کنم. اما بی نتیجه روزم به سرمیرسه. حتی گاهی که از دست خودم خسته ام می خوابم که احساسات و افکار بی نتیجه و آزار دهنده ام رو کمتر تحمل کنم
دو تا کار میشه کرد
1. خودکشی
2. یه جوری ازین چاه در اومدن..یه اقدام اساسی برای تغییر اجباری
مثل کسی شدم که تو برفا در حال یخ زدن و جون دادنه..اما رخوت رو دوست داره و حاضر نیست تلاش کنه، مقاومت کنه تا زنده بمونه.. به قول راجر واترز
I have become comfortably numb
Sunday, September 20, 2009
دوردست خيال
دنياي احساسات تموم شدني نيست. دنياي رقت قلب و لذتش شيرينه و بي پايان
اينكه دنياي واقعي چه طوريه و چيه جاي تأمل داره.. بله ميشه ساخت، ميشه دنياي قشنگي ساخت كه واقعي هم به نظر بياد.. اما تا كي؟ قطعا بيشتر از يه مدت دووم نمياره.. شرايط زندگي، شرايط دنياي مادي و فيزيكي – كه بهش دچاريم- ايجاب ميكنه اين لطاۀف جاشون رو بدن به خشونت، بي ملاحظگي، و در يك كلام به ريل لايف..
...
اينكه دنياي واقعي چه طوريه و چيه جاي تأمل داره.. بله ميشه ساخت، ميشه دنياي قشنگي ساخت كه واقعي هم به نظر بياد.. اما تا كي؟ قطعا بيشتر از يه مدت دووم نمياره.. شرايط زندگي، شرايط دنياي مادي و فيزيكي – كه بهش دچاريم- ايجاب ميكنه اين لطاۀف جاشون رو بدن به خشونت، بي ملاحظگي، و در يك كلام به ريل لايف..
...
ملكوت
زندگي حس غريبي ست كه يك مرغ مهاجر دارد
او رفت، خيلي غير منتظره.. و شايد به همه ما آموخته باشد.. كه وسيع باشيم و تنها و سربزير و سخت
وجود نازنينش سرشار از سبكبالي مرغان مهاجر گشت و هجرت كرد
روحش قرين آرامش ابدي
فسبحان الذي بيده ملكوت كل شيء و اليه ترجعون
.
او رفت، خيلي غير منتظره.. و شايد به همه ما آموخته باشد.. كه وسيع باشيم و تنها و سربزير و سخت
وجود نازنينش سرشار از سبكبالي مرغان مهاجر گشت و هجرت كرد
روحش قرين آرامش ابدي
فسبحان الذي بيده ملكوت كل شيء و اليه ترجعون
.
Friday, August 28, 2009
je te promets
This song really made me a "fool sentimental" tonight
"je te promets" by Johnny Hallyday,1988
Je te promets le sel au baiser de ma bouche
Je te promets le miel à ma main qui te touche
Je te promets le ciel au dessus de ta couche
Des fleurs et des dentelles pour que tes nuits soient douces
Je te promets la clé des secrets de mon âme
Je te promets ma vie de mes rires à mes larmes
Je te promets le feu à la place des armes
Plus jamais des adieux rien que des au-revoirs
J'y crois comme à la terre, j'y crois comme au soleil
J'y crois comme un enfant, comme on peut croire au ciel
J'y crois comme à ta peau, à tes bras qui me serrent
J'te promets une histoire différente des autres
J'ai tant besoin d'y croire encore
Je te promets des jours tout bleus comme tes veines
Je te promets des nuits rouges comme tes rêves
Des heures incandescentes et des minutes blanches
Des secondes insouciantes au rythme de tes hanches
Je te promets mes bras pour porter tes angoisses
Je te promets mes mains pour que tu les embrasses
Je te promets mes yeux si tu ne peux plus voir
J'te promets d'être heureux si tu n'as plus d'espoir
J'y crois comme à la terre, j'y crois comme au soleil
J'y crois comme un enfant, comme on peut croire au ciel
J'y crois comme à ta peau, à tes bras qui me serrent
J'te promets une histoire différente des autres
Si tu m'aides à y croire encore
Et même si c'est pas vrai, si on te l'a trop fait
Si les mots sont usés, comme écris à la craie
On fait bien des grands feu en frottant des cailloux
Peut-être avec le temps à la force d'y croire
On peut juste essayer pour voir
Et même si c'est pas vrai, même si je mens
Si les mots sont usés, légers comme du vent
Et même si notre histoire se termine au matin
J'te promets un moment de fièvre et de douceur
Pas toute le nuit mais quelques heures...
Je te promets le sel au baiser de ma bouche
Je te promets le miel à me main qui te touche
Je te promets le ciel au dessus de ta couche
Des fleurs et des dentelles pour que tes nuits soient douces...
.
"je te promets" by Johnny Hallyday,1988
Je te promets le sel au baiser de ma bouche
Je te promets le miel à ma main qui te touche
Je te promets le ciel au dessus de ta couche
Des fleurs et des dentelles pour que tes nuits soient douces
Je te promets la clé des secrets de mon âme
Je te promets ma vie de mes rires à mes larmes
Je te promets le feu à la place des armes
Plus jamais des adieux rien que des au-revoirs
J'y crois comme à la terre, j'y crois comme au soleil
J'y crois comme un enfant, comme on peut croire au ciel
J'y crois comme à ta peau, à tes bras qui me serrent
J'te promets une histoire différente des autres
J'ai tant besoin d'y croire encore
Je te promets des jours tout bleus comme tes veines
Je te promets des nuits rouges comme tes rêves
Des heures incandescentes et des minutes blanches
Des secondes insouciantes au rythme de tes hanches
Je te promets mes bras pour porter tes angoisses
Je te promets mes mains pour que tu les embrasses
Je te promets mes yeux si tu ne peux plus voir
J'te promets d'être heureux si tu n'as plus d'espoir
J'y crois comme à la terre, j'y crois comme au soleil
J'y crois comme un enfant, comme on peut croire au ciel
J'y crois comme à ta peau, à tes bras qui me serrent
J'te promets une histoire différente des autres
Si tu m'aides à y croire encore
Et même si c'est pas vrai, si on te l'a trop fait
Si les mots sont usés, comme écris à la craie
On fait bien des grands feu en frottant des cailloux
Peut-être avec le temps à la force d'y croire
On peut juste essayer pour voir
Et même si c'est pas vrai, même si je mens
Si les mots sont usés, légers comme du vent
Et même si notre histoire se termine au matin
J'te promets un moment de fièvre et de douceur
Pas toute le nuit mais quelques heures...
Je te promets le sel au baiser de ma bouche
Je te promets le miel à me main qui te touche
Je te promets le ciel au dessus de ta couche
Des fleurs et des dentelles pour que tes nuits soient douces...
.
Tuesday, August 18, 2009
دوست
هر که بی سامان شود در راه دوست
در دیار دوست سامانش دهند
سعه صدر
قدرت زندگی را زیستن در هر شرایطی
خوش رویی
همدلی، صداقت
بی ریایی
گاهی آدم هایی که اطرافت بودن اصلا هم مشخصه ظاهری که به عنوان یک انسان خاص بشه در نظرشون
گرفت درشون ندیدی..در یک شرایطی چنان خاص هستن و بطور اجتناب ناپذیری تحسین بر انگیز که باور کردنی نیست
اون جمله انسان مساوی خدا (ریسپکت برای همه..) برام ملموس تره الان
چقدرحس خوبیه دوباره پیدا کردن، دوباره و دوباره قدر دونستن
چقدر قشنگه بدون هیچ نسبت خونی این یکرنگی
...
Subscribe to:
Posts (Atom)