About Me

My photo
دختری شبگرد و تند و تلخ وگلرنگ است و مست گر بیابیدش بسوی خانه ٔ حافظ برید.

Tuesday, June 2, 2015

ارزش گذاری

دوستی توی فیس بوکش این مطلب رو گذاشته بود، تامل بر انگیزه


  اشکال کار این جاست که آدمها وقتی در ارزشهای مادی کم می آورند از اضمحلال ارزشهای اخلاقی گله می کنند

زمانی که پول ندارند سوسیالیست می شوند
زمانی یاد سلیقه نازل جامعه در باب ادبیات و موسیقی و فیلم می افتند که تفریحی جز این ها پیدا نمی کنند 
 زمانی از سطحی شدن معیار های عاشقی حرف می زنند که محبوب به هر دلیلی طردشان می کند
زمانی که تنها می مانند اهمیت دوستی برایشان مسجل می شود
و عکس این می تواند در شرایط متضاد اتفاق بیفتد

نتیجه اینکه آدمی وقتی حرف از عقاید خوبی می زند احساس می کنی حتما اتفاق بدی برایش افتاده
و زمانی که اتفاق خوبی برایش می افتد احتمال می دهی که عقایدش به گونه ای تغییر خواهد کرد

Sunday, May 31, 2015

شاید..

تو را به جای همه زنانی که نشناخته ام دوست دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست دارم
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
بی تو جز گستره‌‌ایی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز

/از عاشقانه های "پل الوار" برای ژئورژیا/

Monday, March 9, 2015

مدیریت

بچه که بودم حدودا 13-14 ساله، مامانم یه کتاب بهم داد گفت سعی کن اینو بخونی. اسمش بود مدیریت زمان. طبق معمول اون دوره که  توی سن عصیان بودم و هرکاری رو بهم می گفتن بکن اگه خوشم نمی اومد و زورم می رسید نمی کردم، اون کتاب رو هم سرسری یه نگاهی انداختم و گذاشتمش کنار.
تعجبی نداره که آدم مودی بی قانونی هم از آب در اومدم الان، یعنی اگه کار به عهده من باشه، ممکنه دو روز بکٌش کار کنم یه هفته استراحت، دوباره سه روز کار تا روز تحویل.. ولی خب امیدی هست که کار انجام بشه در نهایت!

امروز توی خلوت دلپذیری که داشتم، با خودم فکر کردم محبت هم از اون چیزایی هست که باید مدیریت بشه. اندازه و جای ابرازش، زمان، و نحوه ابرازش.
درغیر این صورت، ممکنه پیچیدگی هایی به وجود بیاد که به هیچ وجه مطلوب و مورد انتظارنیست.
فکر کنم هر روز باید به خودم یاد آوری کنم تا به شکل عادت در بیاد.

Saturday, February 28, 2015

جاودانگی

از رنگ و روش معلوم بود حقه ام گرفته و با رضایت داشتم به همش می زدم.
یه قطعه موسیقی اصیل با اجرای جواد معروفی (پیانو)، پرویز یا حقی (ویولن) و جهانگیر ملک (تنبک) از رادیو پیام پخش می شد. یه آن با خودم فکر کردم خوش به حالشون. هیچ کدومشون دیگه نیستن ولی چه خوبه که با هنر فوق العادشون می تونن هر لحظه و هر جای دنیا حس خوب رو منتقل کنن. انگار که هنوز هستن.
آب توی گلدونا رو چک کردم، مبادا یه کدومشون از قلم افتاده باشن، با خودم فکر می کردم حیف که هیچ کاری از من بر نمی آد برای اینکه بخوام یه همیچین اثری بذارم. یه چیزی بلد باشم که وقتی مردم هم یه طورایی اثرم مونده باشه.. مطمئنا در حیطه حرفه خودم هیچ اکتشاف جدیدی قرار نیست رخ بده که من توی ذهنها ثبت شم. دیگه این قدر دانستنی ها وسیع شده که فکر این که از طریق کار بخوام یاد خودم رو زنده نگه دارم خنده دار بود.
باز در قابلمه خورش رو برداشتم و مرغها و بامیه های خوش رنگ رو کمی جابه جا کردم. قطعه زیبای موسیقی هم تموم شد. یه کمی از خمیر نون بربری جدا کردم و برای ماهی لقمه کردم و انداختم توی تنگ بلورکه تازه آبش عوض شده بود و شفاف شفاف بود. بدون هیچ مشکلی قری به اون دم بلند دلبرش داد و لقمشو بلعید. یه آن به فکرم رسید که خب من می تونم همین حس هام رو، همین لحظات کوچیک زندگی رو، اتفاقایی که روی طرز فکرم موثرن رو، آدمهای مختلفی که عجیب و غریبن و تازگیا به وجودشون توی این دنیا پی بردم رو ثبت کنم. بالاخره، شاید چند نفر موقع خوندن این خطوط ساده نوشته من یه حس خوب داشته باشن. منم همین قدر برام کافیه!


   

Saturday, January 17, 2015

آهستگی

الان توی نوشته های ثبت شده تو فیس بوک خودم! بر خوردم به این.. خوشم اومد! نمی دونم اینجا داشتمش یا نه. برای همین دوباره پستش کردم. این دریافتهای جالب.. این حال خوب که کم و زیاد می شه در من برای خودم جالبه!

"رد پا
اثر روی ماسه ها
به اثر پاها روی ماسه ها نگاه می کردم. رد پاهای نرم و کوچولو، رد پاهای کج و ماوج، رد پاهای عمیق.ه
گاهی اوقات آرام آرام راه رفتن بر روی ماسه ها باعث می شه اثر عمیق تری به جا بمونه. آهسته رفتن. ه
تند تند راه رفتن بعضا پا رو می خراشه، مخصوصا توی ساحلی که ماسه هاش درشت تر هستن. اثر خراش دردناکه. مرهم-چسب زخم- گذاشتن باعث مکث می شه و اون ایستادن و مکث برای ترمیم، خودش یک اثر عمیق و پراکنده-بی اینکه بشه هیچ نشونه ای از رفتن درش پیدا کرد- به جا می ذاره. ه
قدم های بعدی خود به خود دردناک تر و آهسته تر می شن

آهستگی قدم ها به دو شکل هست : آهسته از درد ناشی ازخراش، وآهستگی اختیاری با آرامش و لذت."

Wednesday, January 14, 2015

Mindfulness

Some have viewed mindfulness as a mental state, while others have viewed it as a set of skills and techniques.
A distinction can also be made between the state of mindfulness and the trait of mindfulness. According to David S. Black, whereas "mindfulness" originally was associated with esoteric beliefs and religion, and "a capacity attainable only by certain people", scientific researchers have translated the term into measurable terms, providing a valid operational definition of mindfulness. Black mentions three possible domains:
  1. A trait, a dispositional characteristic (a relatively long lasting trait), a person's tendency to more frequently enter into and more easily abide in mindful states;
  2. A state, an outcome (a state of awareness resulting from mindfulness training), being in a state of present-moment awareness;
  3. A practice (mindfulness meditation practice itself)

Various definitions

Trait
  • "A quality of consciousness manifest in, but not isomorphic with, the activities through which it is enhanced."
State
  • "A kind of nonelaborative, nonjudgmental, present-centered awareness in which each thought, feeling, or sensation that arises in the attentional field is acknowledged and accepted as it is"
Practice
  • "Mindfulness is a way of paying attention that originated in Eastern meditation practices
  • "Paying attention in a particular way: on purpose, in the present moment, and nonjudgmentally"
  • "Bringing one’s complete attention to the present experience on a moment-to-moment basis"

Two-component model

In a paper that described a consensus among on an operational and testable definition, Bishop, Lau, et al. (2004) proposed a two-component model of mindfulness:

The first component involves the self-regulation of attention so that it is maintained on immediate experience, thereby allowing for increased recognition of mental events in the present moment. The second component involves adopting a particular orientation toward one’s experiences in the present moment, an orientation that is characterized by curiosity, openness, and acceptance.
In this two-component model, self-regulated attention (the first component) "involves bringing awareness to current experience - observing and attending to the changing fields of "objects" (thoughts, feelings, sensations), from moment to moment - by regulating the focus of attention". Orientation to experience (the second component) involves maintaining an attitude of curiosity about objects experienced at each moment, and about where and how the mind wanders when it drifts from the selected focus of attention. Clients are asked to avoid trying to produce a particular state (i.e. relaxation), but rather to just notice each object that arises in the stream of consciousness.

"Wiki" thanks to Yassolmolook

I wonder whether I can enhance this trait for the sake of happier life..

Friday, November 21, 2014

نترس، بازی کن

اصلا بیا گاهی خودت را به کوچه علی چپ بزن!
توی کوچه علی چپ قدم بزن!
راه برو سوت بزن!
نگو یکبار باختم تعطیل!
دیگر بازی نمی کنم!
زندگی با این باختن ها...
این افتادن ها
زمین خوردن هاست که زندگی می شود!
خطر کن بی پروا
سر چیزهای بزرگ زندگی!
کارت، اعتبارت، جانت حتی، این همه احتیاط که چه؟
که خط نیفتد روی شیشهء دلت!
بیا یک بار بی هدف، بی نقشه، بی قطب نما راه بیفت، بی توشه حتی، برو بباز!
نترس، بازی کن، آن قدر تا چیزی برای باختن نماند!
تا از دست دادن عادت شود و باختن پالایش روح...
باور کن زمین خوردن جزیی از زندگیست!
بازی کن
...
 
منبع نا معلوم